ابراهيم اصلاح عربانى

115

كتاب گيلان ( فارسى )

« همين روزها بود كه ما با دوستان زيادى كه داشتيم به مشورت پرداختيم . فرض ما اين بود كه اگر موفق به ساقط كردن حكومت حكيمى و آوردن حكومت قوام السلطنه ، كه به نظر ما كليد نجات آذربايجان را در دست داشت ، نشويم و به همين منوال پيش برود چه بايد بكنيم ؟ آيا بايد در تهران بمانيم و سرگرم همين حرفها باشيم يا آن‌كه تهران را ترك كنيم و به افراد وطن‌پرست جنگلى ملحق شويم ؟ » « 256 » جنگليها در راه اجراى تصميم خود با دو مشكل اساسى روبرو بودند يكى نداشتن اسلحه و ديگر حضور ارتش سرخ و نفوذ شوروى در منطقه . آنها ترديدى نداشتند كه بدون جلب موافقت مقامات شوروى موفقيتى نخواهند يافت زيرا اقداماتشان با عكس العمل ارتش سرخ مواجه خواهد شد ، بدين جهت تنها راه حلى كه به نظر مىرسيد جلب موافقت مقامات شوروى براى تهيه اسلحه و همچنين عدم مداخله آنان در امور داخلى گيلان بود . مذاكره با مقامات شوروى در رشت و بنا به روايتى در تهران آغاز شد اما به نتيجه نرسيد زيرا روسها با هرگونه حركت ملى مخالف بودند و ملينيكوف كنسول شوروى در رشت براى پيشگيرى از اقدامات آزاديخواهان و جنگليها رسما به احزاب گيلان اخطار كرد كه ارتش سرخ اجازه هيچگونه حركت انقلابى را به احزاب نمىدهد و آذربايجان وضعى استثنائى دارد . در اين زمينه ابراهيم فخرائى در شرح حال خود مىنويسد : « عده‌اى از رزمندگان حزب جنگل معتقد بودند كه شرائط و مقتضيات ، براى مسلح شدن و حمله به تهران به منظور برانداختن رژيم ، كه سران متفقين در كنفرانس تهران با ابقايش موافقت كرده‌اند ، مناسب است . اشكال امر ، بر سر اسلحه بود كه در اختيار نداشتند و در ملاقات با ملينيكوف ، قونسول شوروى در رشت و پيشنهاد خريد اسلحه در مقابل وجه نقد نتيجه نگرفتند چه ، ملينيكوف ، اقدام به اين عمل را مخالف سياست دولت متبوعه‌اش اعلام مىكرد و ممانعت از وقوعش را به وسيلهء قواى شوروى خاطرنشان مىساخت . » جعفر پيشه‌ورى رهبر فرقه دموكرات آذربايجان نيز براى تثبيت موقعيت خود نمايندگانى به ساير استانها مىفرستاد تا آنها را به قيام مسلحانه تشويق نمايد . در اين موقع بين احزاب ظاهرا پيشرو گيلان از جمله حزب توده و حزب جنگل در زمينه هدفهاى مشترك كه مبارزه با دولت حكيم الملك و تأمين آزادى بود ائتلافى صورت گرفت . احزاب و گروههائى كه در اين ائتلاف شركت داشتند عبارت بودند از : حزب جنگل ، كميته ايالتى حزب توده در گيلان ، كميته ايالتى حزب ميهن ، شوراى متحده كارگران و زحمتكشان در استان گيلان ، كميته اتحاديه دهقانان ايران و اتحاديه شهر رشت . نمايندگان احزاب و گروههاى مؤتلفه 18 نفر را از ميان خود براى تشكيل شورائى به نام شوراى مؤتلفه انتخاب كردند تا وظائف و اجراى خط مشى ائتلاف را به عهده گيرد . در نخستين اعلاميه‌اى كه از سوى شوراى مزبور منتشر گرديد چنين آمده بود : « در اين موقع كه گيلان در موقعيت فعلى با سرسختى و بىاعتنائى حكومتهاى پوشالى مركزى روبرو مىشود از جهت تأمين آزادى ايران كه با شدت تهديد مىگردد و همچنين از لحاظ حفظ استقلال و مشروطيت وطن خود كه تحريكات خانمان برانداز مرتجعين خارجى و داخلى آن را به فنا و نيستى مىبرد به همكارى و صميميت تمام طبقات نيازمند مىباشد و به همين‌جهت سازمانهاى دمكراتيك نامبرده با هم اتفاق نموده و مردم گيلان را رهبرى مىنمايند . . . » عباس شاهنده مدير روزنامه فرمان « 257 » نيز به نمايندگى از پيشه‌ورى همزمان با وقايع مزبور وارد رشت شد تا حزب جنگل و آزاديخواهان گيلان را با آنچه در آذربايجان رخ داده بود موافق ساخته زمينه پيوند و همآهنگى آنان را با فرقه دموكرات فراهم سازد . از سوى حزب جنگل و آزاديخواهان گيلان به يك هيئت سه نفرى مأموريت داده شد كه براى آگاهى از هدفهاى فرقه و مذاكره با پيشه‌ورى به تبريز عزيمت نمايند . داستان اين مأموريت را ابراهيم فخرائى يكى از افراد هيئت چنين شرح مىدهد : « من و مظفرزاده و مصطفى لنكرانى از طرف حزب مأمور شديم به تبريز رفته با پيشه‌ورى مذاكره كنيم و از هدفشان باخبر شويم . در آستارا ماشينمان خراب شد و نتوانستيم جلوتر برويم . از همانجا به پيشه‌ورى تلگراف كرديم كه اگر قصدتان تسخير گيلان است با عكس العمل شديد مواجه خواهيد شد و چنانچه قصد برانگيختن افكار ناراضى داريد بايد بدانيد كه گيلان ، هميشه در آزادى پيش قدم بوده و اگر بخواهد و شرايط محيط اجازه دهد ، خود علم انقلاب را به اهتزاز خواهد درآورد . و در هرحال به كمك و مساعدت نياز ندارد . آن روزها اسماعيل پوروالى مدير بعدى بامشاد تازه از سفر تبريز به رشت آمده بود و از اوضاع بد آنجا حكايتها مىكرد . » « 258 » مقامات دولتى از جمله عبد الحسين مسعود انصارى استاندار وقت گيلان از ائتلاف احزاب گيلان دچار تشويش و نگرانى شديد شدند و هدف اين ائتلاف را تجزيه‌طلبى و جدايى گيلان از خاك ايران قلمداد كردند در حالىكه چنين هدفى نمىتوانست وطن‌پرستان و ملىگرايانى نظير جنگليها را به حزب توده و ساير چپ‌گرايان نزديك نمايد . يادداشتهاى ارسنجانى ، كه خود در اين وقايع شركت داشت روشنگر اوضاع و احوال گيلان در آن روزهاى بحرانى است . وى مىنويسد : « به موازات تلگراف تهديدآميز رشت ، از مازندران خبر تشكيل جمعيت طبرستان رسيد . در سراسر خراسان و نواحى گرگان هم حركتى پيدا شد كه پيش‌بينى نتيجه آن آسان بود ولى حقيقت اين است كه ميان نهضت گيلان با حركتهاى انقلابى آذربايجان و مازندران اختلاف زيادى وجود داشت . آذربايجان در راه خودمختارى قدم برمىداشت . . . در گيلان حزب توده در مقابل حزب جنگل قرار داشت . حزب جنگل با سابقه 25 ساله و مبارزات و قيام مسلحانه‌اى كه در حكومت وثوق الدوله كرده بود ريشه عميقى در سراسر گيلان داشت . سران حزب جنگل همه از مردمان سرشناس و محبوب گيلان بودند ، بسيارى از آنها وطن‌پرست متعصب بودند . مردم گيلان حزب توده را به

--> ( 256 ) . زندگى سياسى قوام السلطنه ، جعفر مهدىنيا ، انتشارات پاسارگاد ، تهران 1365 ، صفحه 247 . ( 257 ) . عباس شاهنده چندى بعد به جناح ارتجاعى رژيم پيوست و در روزنامه خود آزاديخواهان و ملىگرايان را هدف تهمتها و ناسزاگوئيهاى زشت قرار داد . ( 258 ) . يادگارنامه فخرائى ، به كوشش رضا رضازاده لنگرودى ، نشر نو ، تهران 1363 ، صفحهء 160 .